محمد حسين آخوندى
23
در سايه سار حكمت ، شرح و توضيح بدايه الحكمه ( فارسى )
7 - دسترسى به ويژگىهاى عالم هستى و جهانى كه در آن زندگى مىكنيم و شناخت جايگاه خود در اين نظام عظيم . و ديگر نتايج و غايتهايى كه مىتوان آنها را با تأمل و دقّت دريافت . فلسفه در مقابل سفسطه است ؛ يعنى اوّلا : فيلسوف ، واقعيت يا واقعياتى را مىپذيرد ، و ثانيا : معتقد است كه به واقع و واقعيات مىتوان دست يافت ؛ يعنى عقل انسان توان درك حقايق را دارد . از طرف ديگر ، حس كنجكاوى و نياز فطرى انسان درك حقايق و واقعيات است ، لذا جداكردن توهمات و وموهومات از حقايق و واقعيات ، از جمله فوايد مهم فلسفه و مطلوب هرفيلسوف واقعگرايى است . سؤال از مبدأ و مقصد هستى ، از جمله كلىترين سؤالهاى بشر است ؛ يعنى از كجا آمدهام و به كجا مىروم ؟ و پاسخ اين سؤال در هيچيك از علوم جزئى همچون رياضى و فيزيك و شيمى يافت نمىشود ، بلكه پاسخگوى آن ، فلسفه است يا مباحث كلى فلسفه مىتواند زمينهء پاسخگويى بدان را فراهم كند . چنانكه گذشت ، نظام هستى به عنوان يك كل ، موضوع علم جزئى نيست ، بلكه مورد بحث و بررسى فيلسوف است . از طرف ديگر ، نگاه به هستى به عنوان يك نگاه همهجانبه كه بدان جهانبينى مىگويند ، به مباحث كلى فلسفه نياز دارد . به عنوان مثال ، اعتقاد به خداوند متعال و نظام احسن او و هدف و مقصد عالى همه هستى و انسانيّت كه معاد نام دارد ، با هرمقدمهاى قابل اثبات و استدلال نيست ، بلكه مقدمات و مباحث خاص خود را مىطلبد ، و فلسفه الهى با اثبات واجب الوجود و علت العلل كه علت فاعلى است و علت غايى داشتن هستى ، نشان مىدهد كه هستى وابسته به موجودى كامل و نامحدود با همه كمالات هستى است كه اين نظام را با مقصدى خاص و غايتى معين آفريده است . انسان در اين هستى ، جايگاه ويژهاى دارد ، و درواقع ، مباحث كلى در باب وجود ( وجوب و امكان ، علت و معلول ، حدوث و قدم ، اصالت وجود ، تشكيك در وجود ، ربط علّى ، مباحث علت غايى و . . . ) مبنايى براى جهانبينى الهى قرار مىگيرد . عقل از نعمتهاى بسيار بزرگ الهى است كه شكوفا شدن آن به تفكر و تعقل وابسته